احمد مجد الاسلام كرمانى

484

سفرنامه كلات ( فارسى )

كرد و آنقدر از مردم آنجا را در كنار نهر كشت كه آسياب بگردش افتاده قدرى گندم آرد نموده براى يزيد نان پخته و همين كه از آن نان خورد حكم عفو داد و بالاخره بقدرى از اين طايفه در صحراى دهستان و گرگان قتل و غارت كرده كه بقية السيف آنها ديگر نتوانسته در آن صفحات بمانند و به طرف خوارزم فرار و هجرت نمودند و در اراضى خوارزم كه وطن اصلى آنها بوده منزل گرفته و صفحه گرگان و دهستان مسكن ديالمه و فارسى زبانان شد و به كلى از تراكمه يا « واهىها » خالى ماند ، تا در زمان سلطنت سلطان محمود غزنوى كه خوارزم مفتوح و مالك شد جماعتى از تراكمه به اجازه سلطان به طرف بلخان كوه و دهستان ميآيند و مقرر بود كه هميشه يكدسته غلام ركابى بدهند كه در رى و همدان خدمت كنند و مقدارى هم شتر برسم ماليات بديوان ميداده‌اند ، بعد از فوت سلطان محمود اين طايفه اول قومى بودند كه آغاز مخالفت با سلطان مسعود نمودند و چون خبر مخالفت آنها بسلطان رسيد عوض آنكه در مقام تنبيه آنها برآيد حكم كرد غلامهاى ركابى آنها را كه در رى و همدان ساخلو بودند گرفتار نمايند آنها هم ملتفت شده فرار أبميان طايفه خود ميروند و هنگامه مخالفت و طغيان را كمك مينمايند و با قشون سلطان جنگ‌ها ميكنند و به همين وضع باقى بودند تا آنكه اقتدار سلاجقه شروع شد و آنها را هم بجاى خود نشانيد ، از آن تاريخ ببعد اطاعت يا مخالفت اين طايفه منوط به قوت و ضعف دولت و اقتدار يا عدم كفايت حكومت استرآباد است و شرارت آنها منحصر به خاك گرگان نيست بلكه تراكمه خوارزم هم هر وقت بتوانند علم طغيان بلند مينمايند و در اواخر صفويه باالمره ياغى شدند ولى قهرمان ايران يا ناپلئون مشرق نادر شاه افشار قبل از رسما بتخت سلطنت تكيه زند در سفريكه به خيال خلع شاه طهماسب از خراسان باصفهان ميرفت اردوى خود را از راه سبزوار فرستاد و خودش با مقدارى سوار زبده منتخب از راه بجنورد به خاك تراكمه رفته چنان صدمه‌اى بر آنها در حوالى كوه بلخان وارد آورد كه تا آخر